هویج شگفت انگیز

نوشته های محمد مهدی شکری

هویج شگفت انگیز

نوشته های محمد مهدی شکری

آخرین مطالب

توهم همدلی

دوشنبه, ۲۲ مرداد ۱۴۰۳، ۰۲:۳۱ ق.ظ

موضوعی هست که بعضا شب‌ها نمی‌ذاره بخوابم. توصیه می‌کنم که نخونیدش، مگه این که آماده پذیرش غم و اندوه باشید. با یک خاطره شروع می‌کنم. چند هفته پیش، یک کمپین توییتر در موری داشتیم و خیلی موفق بود. گفته بودیم مردم زیر پستمون کامنت بذارن و ما هم از روی توییت‌ها و پروفایل‌هاشون، بهشون یه استایل پیشنهاد می‌دادیم. ۴۵۰تایی کامنت اومد و اونقدر زیاد بود که قرار شد همه کمک بدیم و هر کسی یک تعداد توییت رو قبول کنه و بره جواب بده. در نگاه اول کار جالبی بود، مخصوصا اونجاها که به رفقا پیشنهاد می‌دادیم. ولی خیلی زود سمت تاریکی که توش قایم شده بود پیدا شد، و اونقدر دارک بود که کل تجربه‌م رو خراب کرد...
بعد از انجام این کار یکی دو روز ناراحت بودم. دیدن پروفایل این همه آدم، دیدن رنج و غم‌هاشون که توییت کرده بودن، برام سنگین بود. خیلیا از مشکلات خونوادگی‌شون گفتن؛ مشکلات خودشون با پدر و مادرشون یا از مشکلات مادر و پدرشون با هم. از نداشتن یکی از والدین میگفتن. از خودکشی و حسای بد میگفتن. حتی بعضا فالور خاصی هم نداشتن، با ۰ فالوور اینا رو می‌نوشتن. با ۰ فالوور. احتمالا صرفا برای خالی کردن خودشون.

بعد از اون کمپین و دیدن توییت مردم یاد یه صحبت از یه استاد بودایی افتادم. داستان معروف کودکی بودا رو می‌گفت، اما با یک تحلیل که برام جدید بود. پدر بودا مفاهیم مریضی، پیری، و مرگ رو از بودا دور نگه داشت تا او هیچ‌وقت متوجه این مفاهیم نشه. بودا تا جوانیش نه آدم مریض دید، نه پیر، و نه متوجه مرگ شده بود. استاد بودایی بعد از اتمام داستان، مطرح کرد که زندگی مدرن هم با شیوه خودش ما رو از این مفاهیم دور نگه می‌داره. با ساختن بیمارستان‌های بزرگ و نگه‌داشتن مریض‌ها اونجا داره ما رو از مفهوم مریضی دور می‌کنه. با ساختن قبرستان‌ها خارج از شهر و برگزاری مراسم خاک‌سپاری خصوصی باعث میشه کمتر به مرگ فکر کنیم. و با جدا کردن خونه از پدر و مادر بعد از ازدواج، باعث میشه پیری والدینمون رو هم کمتر حس و درک کنیم. این‌ها همون کاریو با ما می‌کنه که پدر بودا باهاش می‌کرد. ما داریم با این سبک زندگی بعضی مفاهیم رو تو ذهنمون مدفون می‌کنیم و بهش فکر نمی‌کنیم. 

وقتی حرف استاد بودایی رو شنیدم خیلی به دلم نشست و برام یه تلنگر شوکه کننده بود. ولی الان چیز شوکه‌کننده‌تری دارم. میدونی، مرگ و مریضی رو حداقل می‌دونیم که هست و صرفا از فکر کردن بهش فرار می‌کنیم. ولی بعضی از دردها حتی در این حد هم شناخته‌شده نیستن و  در اعماق دنیا مدفون می‌مونن، بدون این که ما از وجودشون خبردار بشیم. مثلا من چی می‌فهمم کسی که توییت کرده بود "ناپدریم اومده پیش مامانم و مامانم بهم گفت نیا خونه، الان کدوم گوری برم؟" داره چی می‌کشه؟ من چی از زندگیش میفهمم؟؟ یا اونی که نوشته "دو ماه میرم ترک و توییت نمی‌زنم. بابام امیدواره آدم بشم، ولی بعیده. به هر حال خدافظ."، من کجای دنیایی که اون توش زندگی می‌کنه و می‌بینه رو تابحال از ۱۰۰۰ کیلومتری دیدم؟ 

ما بعضی وقتا فکر می‌کنیم خیلی می‌فهمیم. بالاخره کلی کتاب خوندیم، فیلم دیدیم، و کلی دوست و آشنا با پس‌زمینه‌های مختلف داشتیم. دیگه دنیادیده و مردم‌دوست شدیم دیگه. نه آقا. خودمونو گول نزنیم. ما فقط بخشی از یک زندگی رو زیستیم و درصد قابل توجهی از زندگی هر کدوم از ۸ میلیارد نفر دیگه رو هیچ‌وقت قرار نیست لمس و تجربه کنیم. حالا این ۸ میلیارد نفر زندن، از مرده‌ها هم بگم تا بفهمیم هیچی نمی‌فهمیم؟ خیلیامون داستانا و فیلمای آدمای زنده یا مرده رو می‌بینیم فکر می‌کنیم داریم دایره فهممونو، درک درد و شادی دیگرانمونو زیاد می‌کنیم. نه، فقط داریم توهم فهم و همدلی‌مون رو زیاد می‌کنیم و به خودمون حس خوب تزریق می‌کنیم بابتش که چقدر خوش‌قلبیم. فهم ما از تجربه احساسات بقیه بسیار فانتزیه، چون در یک چارچوب سفت و سخت خلاصه میشه. فیلم مستندی که می‌بینیم در حدی که کارگردان بخواد و رسانه‌ها اجازه بدن ما رو شوکه می‌کنه، شاید یک کم بعد از فیلم هم بهش فکر کنیم، ولی برمی‌گردیم به زندگی‌مون. فرق ما با سوژه فیلم اینه که اون برنمی‌گرده به زندگیش. اون همون فیلم رو در ادامه زندگی می‌کنه. ما فهمیدیمش؟ هیچ‌وقت. چون قرار نیست بعد از فیلم به زندگیش ادامه بدیم، و اون باشیم و مشکلاتش تا آخر عمر.

حالا بریم عکسای مدرسه «التابعین» غزه رو ببینیم، همونی که ۲ روز پیش بمبارونش کردن. جنازه‌های ۱۰۰ نفری که سلاخی شدند و صحنه‌های وحشتناکی که دل همه رو کباب می‌کنه. خب، بعد این که دیدیم و برای شهدای اون حمله و بچه‌هاشون که اونجا حاضر بودن غمگین شدیم، گوشی رو می‌ذاریم کنار و میریم رو تخت گرم و نرممون بخوابیم. شاید یه آلارمی هم بذاریم که صبح به موقع بیدار شیم. 
و اون بچه می‌مونه. بدون خانواده، بدون جای خواب، با روانی که تخریب شده و وحشتی که هیچ‌وقت قرار نیست از وجودش بره.

 

۰۳/۰۵/۲۲ موافقین ۰ مخالفین ۰
محمد مهدی شکری

تحلیل

دل‌نوشته

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی